ابن‌جبرول‌، ابن‌سينا، ابن‌رشد، پدرو آلفونسو، و ساير فيلسوفان فرانسيسي‌. او، اوگوستيني (يعني‌ افلاطوني‌)، واقعگرايي متهور و معتقد به كثرت صور، و مخالف فلسفه‌ٴ تومايي بود. با اين همه‌، ارسطو را سخت مي‌ستود و مدعي بود درباره‌ٴ او معلوماتي بهتر از آنچه دارد كه ترجمه‌هاي‌ لاتيني در دسترس معاصرانش قرار داده‌اند؛ شايد اشاره‌اش به اطلاعاتي بود كه از طريق آثار ابن‌رشد كسب كرده بود، ولي دركش از ارسطو بسيار ناقص بود، و گواه آن تمايلات افلاطوني‌ اوست‌. مثلاً سعي زيادي كرد تا ثابت كند قدمت عالم از تعاليم ارسطو نيست (كه مسلماً از تعاليم‌ اوست‌).
وي به وحدت معارف اعتقاد محكمي داشت‌، ولي آن را در سلطه‌ٴ الهيات و كلام مي‌دانست‌. بدون وحي آسماني هيچ معرفتي ميسر نمي‌شود. مقايسه‌ٴ اين عقايد با فلسفه‌ٴ تجربي او بسيار جالب است‌.
اين تركيب رازگرايي و فلسفه‌ٴ علم اثباتي خصوصيت اصلي بيكن بود. هر جزئي حاكي از بيزاري روزافزونش نسبت به مباحثات مابعدالطبيعي بود، و تركيب هر دو كاملاً مشهود. بيكن‌ فيلسوف نبود، بلكه از بزرگ‌ترين انديشمندان همه‌ٴ اعصار، به شمار مي‌رود.
18. مدخل فلسفه ــ شايد اين بهترين موقعيت براي بحث درباره‌ٴ دايرةالمعارف عظيم بيكن به‌ نام رساله‌ٴ اندر باب شناخت مشكلات به دست آوردن يك جهان‌بيني جامع است‌. قبلاً، اين رساله را از رابرت گروستست مي‌دانستند، ولي اينك مسلم شده كه متعلق به بعد از اوست‌. در آن از الكساندر هيلزي و آلبرت كبير ياد شده‌، و در آن اشاره‌اي (الحاقي‌؟) به ستاره‌ٴ دنباله‌دار بزرگ سال‌1264، ديده مي‌شود. روح و زبان آن آشكارا به بيكن تعلق دارد، احتمال دارد بيكن آن را تأليف‌ نكرده‌، بلكه كار يكي از شاگردان اوست‌. اين دايرةالمعارف شامل نوزده رساله است‌. بدين شرح‌: 1) پيدايش فلسفه در كلده و مصر، تاريخ فلسفه‌ٴ يوناني‌، عربي‌، مسيحي‌، و غيره‌؛ 2) حقيقت‌؛ 3) علم‌؛ 4) ماده‌؛ 5) صورت‌؛ 6) خاصيت‌؛ 7) علت اولٰي‌؛ 8) عالم‌، واحد غير قديم‌؛ 9) اجرام‌، مكان‌، خلأ؛ 10) عقل و عقول‌؛ 11) نفس ناطقه‌؛ 12) نفس حيواني‌؛ 13) نفس نامي‌؛ 14) نور ؛ 15) افلاك سماوي‌؛ 16) طبيعت‌، عام و خاص‌، و خواص طبيعي‌؛ 17) عناصر و طبايع‌ چهارگانه و تركيبات آنها؛ 18) هواشناسي‌، جزر و مد، شوري آب دريا؛ 19) كاني‌ها، سنگ‌هاي‌ قيمتي‌، فلزات هفت‌گانه‌، گوگرد، جيوه‌. مقايسه‌ٴ اين دايرةالمعارف با دايرةالمعارف‌هاي‌ بارتولوميوي انگليسي و توماس كانتمپري‌، كه آنها هم هر دو در نوزده باب بود، بسيار جالب‌ است‌. ولي طرح آن سه كاملاً تفاوت دارد.
مدخل فلسفه به‌ويژه‌، به خاطر عناصر فراوان اسلامي و يهودي كه دارد بسيار جالب است‌. از قريب سي عالم مسلمان و يهودي ياد شده‌، كه آخرين آنها ابن‌ميمون است‌، و بيكن تصور مي‌كرد او بعداً، مسيحي شده بود! اين مطلب برداشت خوبي از راست كيشي خود او را به دست نمي‌دهد.